عجب...

بیست و هفت سال! پیش نیومده بود که حالم با تمام وجود از زندگیم و کلیات و جزییات سرنوشتم به هم بخوره. امروز همه ی سرنوشتم رو روی خودم استفراغ کردم...

این لحظه ها از همه کس و همه چیز متنفرم...

/ 25 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ویرگول

جم کن خودتو نواده فرخ. دهع. + با توجه به زمانی که از پست گذشته و احتمال اینکه الان منو بزنی کم شده!

مگهان

ویرگول منتظر بود تو بزنیش که اونم بزنه :| من این بچه رو می شناسم ! خوشحالم که گول نخوردی و نزدیش[نیشخند]

ویرگول

هیچم اینطور نیس...دو نقطه سوت رو به آسمون!

مگهان

هست هولدن ! همون که گفتم می خواست بزنی که بزنه !!! انقدررر ناشیانه که سوت زدی و رد شدی دیگه مطمئنم کردی از حدسم :| هولدن داوطلب میشه که تو بزنیش :| چون خیلی مرده ... !

غزاله

امان ازین عجب !!!!!!!!!!کجایی هولدن؟؟؟؟؟؟؟

ویرگول

میخواستم بزنی که بزنم همون روز اول می گفتم نه که یه هفته صبر کنم خب:-I اسم خودشم گذاشته ال!:-I استغفار!

ویرگول

خیلی نامردین جفتتون:| عجب و تره فرنگی!:(

مگهان

جفت کیا نامردن یعنی ؟ فک نکنم ویرگول اینجا رو بخونه بیا پشت سرش حرف بزنیم هولدن :|

بانوی بهمن ماه

یه ماه پیش همین حالت بهم دست داد ![خنثی]