این یک بازی نیست... "خواهران سرزمین من"

تو میسوزی ، میسوزی و به خودت میپیچی و همه ی آینده ات رو توی هر پیچ و تابت میبینی ، تو محروم میشی و میسوزی و میپیچی و کسی نیست که کمکت کنه ، که تنهات نذاره ، تو میسوزی و توی همون سوختن به خودت میگی "چرا من؟" و اونجاست که دوس داری زنده باشی ، زندگی کنی و بخندی و همون لبخند قدیمیت رو داشته باشی ، تو میسوزی در حالی که صدای موتور دورتر و دورتر میشه... اونها اسید میپاشن.

دوست داری بمیری ، کور شدی ، زیباییت نیست ، سلامتت رفته ، ظاهرت به معنای واقعی کلمه زشت شده ، حتی پدرت ، مادرت ، برادر و خواهرت ازت چشم میدزدن و سرشون رو میندازن پایین ، دیگه از در بیرون نمیری... بیرون این در ها دو تا کابوس داری ، اسید و نگاه مردم... دوتا ترس داری ، ترحم و صدای موتور ، دو تا نفرت داری ، تمسخر و تعجب... تو جوونی ، زیبایی و کسی نمیبینه ، کسی نمیتونه ببینه ، پس میشینی خونه ... و اونها اسید میپاشن.

نبخش! تو! خواهر سرزمین من ، نبخش! نه توی این دنیا ، نه توی اون دنیا و نه در هر زمان و مکان دیگه ، نبخش! کینه هات رو جمع کن ، کینه هاتون رو جمع کنین ، خشمتون رو انبار کنین. ما لازم داریم همه ی اینها رو ، همه ی این خشمها رو ، همه ی این عداوت و کینه رو. خواهر من! زیباترین من! دختر ماهروی سرزمین من ، تویی که ظاهرت رو برای حماقت برنامه ریزی شده یه عده از دست رفته دیدی ، تو که شدی بازیچه ی دست رسانه ... روح بزرگت رو پرورش بده ، که انتقام همه ی دختران این مرز و بوم رو بگیری ... و اونها اسید میپاشن.

تک تک زنان ایران ، همگی دختران مملکتم رو مثل خواهرم دوست دارم ، هر اتفاق بدی که براتون میفته مثل خنجریه توی قلب یه برادر. روزی میرسه که حق شما گرفته میشه ، حقتون رو حودتون میگیرین. هیچ چیز برای شما صورتتون ، هویتتون و لبخدتون نخواهد شد ولی ... روزی میرسه که همین کینه ی لازم مقدس بلند مرتبه زنان ما رو نجات خواهد داد. نبخش! نبخشید... اونها دیگه اسید نمیپاشن...

و در آخر شما! خانم "آمنه بهرامی" که هر چه گفتند و گفتیم قصاص کن ، هر چه گفتیم اگر نکردی بهونه ای دادی دست کسی که منتظره برای اسید پاشی ، نکردی... گفتیم باید ببینن که قانون شوخی نمیکنه ، باید بترسن از عاقبتشون و تو قصاص نکردی... دلت سوخت یا به حرف "فعالان احمق و بی شعور حقوق بشر" گوش دادی یا از ته دل گذشتی فرقی نداره... اشتباه کردی! چهار تا روزنامه و سایت ایرانی و خارجی به به و چهچه راه انداختن که بخشید! که گذشت! که حقوق بشر توی ایران اجرا شد!!! بشر؟ این ها بشر هستن؟ حق؟ حقوق بشر حق این دخترها است ... همه ی خواهران سرزمین من...

بنویسید: این یک دعوت رسمی است برای نوشتن از تلخترین و هولناک ترین اتفاق سال 93، اسید پاشی های سریالی. بنویسید شاید...

دعوت میکنم از: همه ی خوانندگان خاموش و روشنم که دارای وبلاگ هستن. از همه ی کسانی که میتونن و میخوان خواهش میکنم توی وبلاگشون در مورد این موضوع بنویسن. این یه بازی نیست ، یه درده...

پ.ن: دوستانی که با خوندن این پست دعوتم رو قبول میکنن و مینویسن ، اگر من لینک وبلاگشون رو ندارم برام لطف کنن آدرس پستشون رو بذارن تا سعادت خوندنش نصیبم بشه. باقی بقا...

عزیزانی که همراهی کرده اند (فارغ از تقدم و تاخر زمانی):

اینجا ، اینجا ، اینجا ، اینجا ، اینجا ، اینجا ، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا،اینجا،اینجا، اینجا

/ 41 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
توپولو

شنیدن یه چیزایی از یه آدمایی خیلی سخته خیلی :(((((

،

@پسر بارونی :من نمیخواستم این کارو کنم. ولی بیاه. این آدرس وبلاگ من. یک آدم حقیقی این کامنت رو گذاشته. و کامنت های قبلی با این اسم رو هم. چقدر هم ضایع شدی الان. حالا دفعه قبل همه احساساتی بودن الان همه غرعرو ان و احتمالا فردا همه روشنفکر نمان و پس فردا همه مون بریم بمیریم احتمالا. و البته دقیقا نمیدونم چه اقدام خفن دیگه ای هست که ما بتونیم انجام بدیم در این مورد و شمام داری انجام میدی و ما چون انجام نمیدیم صرفا غرغروایم. اگه مثلا تو خیابون گشت ضد اسید راه انداختی یا داری تحقیقات میدانی انجام میدی که شخصا دستگیرشون کنی یا هر کار مفیدتر دیگه ای، بگو بیایم کمکت. والا. @هولدن:در مورد +++;متنی که خطاب به صفر و نیم نوشتی واسه خودت بخون. یه بار. جای همه آقای صفر و نیم هاش خودت رو صدا کن.

،

ادرسمو اشتباه گذاشتم:-I

خانم كاكتوس

من اين دعوت شما رو نديده بودم ولي منم نوشتم ، پوففففف خانم بهرامي الان مي گه احساس پشيموني مي كنم ، كاش نمي بخشيدم ولي واقعا چه فايده

بهار

http://www.jamejamonline.ir/newspreview/1689856459646232455

خانم کاکتوس

بله من همین طور خوندم . می گفتم الان احساس پشیمونی می کنم از بخشیدن مجرم

انار بانو

در وبلاگ گردی ها مطلب شما در مورد اسید پاشی از مال بقیه تاثیرگذارتر بود اما واقعا چه فایده هیچی برای اون آدما تغییر نمیکنه."زندگی " مثل آب رو زمین ریخت و فرو رفت،جذب شد، ناپدید شد. چشمشون به معجزه بارون باشه؟بارونی در کار نیست ولی معجزه رو نمیدونم

ana

سلام:)فکرکنم بار اوله کامنت میذارم نمیدونم داریم به کجا میریم؟؟//به قهقرا!؟!؟ همین روزهای اخیر پارک جنگلی نور امل..چندتا دختر مواد مخدر مصرف کرده بودن یکی از دوستاشونو کشتن و سوزوندن..و بقیه ش گفتن نداره..[افسوس]

انار بانو

چه جالب! ابعاد دیگه زندگی من به چند بعدی بودنه زندگی فکر نکرده بودم.یا بدبخت میشی یا خوشبخت یعنی زندگی یک بعدی میشه از دیدگاه من، شما یه آدم معمولی باشی از دیدگاه یه آدم دیگه موفق.همیشه فکر میکردم این مسئله به دیدگاه طرفی که قضاوت میکنه بستگی داره اما حالا انگار اینکه به چه بعدی از زندگی هم نگاه بشه مهمه چقد ساده ولی جالب

انار بانو

بنظرم به راضی بودن نمیرسه.بهتر بگیم به یه جایی میرسه که می تونه خودشو با پیرامونش تطبیق بده