در واقع...هیچی!

دکتر جلالی یه موقعهایی تو کلاس میگفت:

اول قرار نبود که بمیرند عاشقان ... بعداً قرار شد که بمیرند عاشقان!!!

در واقع داشتم این دو بیت رو تو ذهنم میخوندم گفتم این بیت بالا رو براتون بنویسم:

دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست ... جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است

و

بخیه ی کفشم اگر دندان نما شد عیب نیست ... خنده می آرد همی بر هرزه گردی های من

همین و بس!

درک میکنم که هیچ حرفی نداشته باشید در مورد این پُست! برای اینکه وقتتون هدر نره میتونید برید صفحه ی لینک شده و یکی دو تا از مقاله های تاریخی دکتر جلالی رو بخونید که توی ایران اصلاً مشابهش رو نداریم!

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
behin

چی شد دقیقا؟؟[نیشخند]

شاداب

راستي روانشناس بودن چقد با آدم شناس بودن هم پوشاني داره؟

2872

آقای دنتیست

اون بیتی که درباره ی بخیه ی کفش بود رو خیلی پسندیدم

zizi

ای که رنگ لب تو قرمز در قلب منی هرگز

6 یکان؟

6 یکان؟

۶ یکان؟