این زمستون... (یا) Clockwork

از این زمستون هم فقط سرماش برای من موند ، برای منی که بی موقع گُل دادم ، بی موقع فصل رویِشَم بود ، سر درختی هام یخ زد ، درخت جوون یخ زد ، میوه هاش مُرد! هر چی پاییز برام داشت - البته طی یک توهم نابجا نسبت به مفهوم واژه ی "داشتن" - زمستون هیچ چیز جالبی جُز یخبندان نداشت! همش هم تقصیر شماست ، شمایی که اینقدر برای زمستون خوندین و نوشتین و نازش رو کشیدین که افتاد به جونمون و ناز خریدنمون رو با کیف نظاره کَرد و هستیمون رو به باد داد. یادته زمستون؟ یادته یه برفت رو از "ما"یی که بود دریغ کردی؟ یادته فقط یه برف میخواستیم و نمیدادی؟ حالا برای "منـ"ـی که هستم هی برف میفرستی؟ نفرستادنت سرما بود ، فرستادنت آینه ی دق!!!

از این زمستون جز سرما چیزی به من نرسید! سرما توی هر چیزی... زمستون امسال خوب درخت جوونی که داشت رُشد می کَرد رو نفله کرد ، درختی که تازه یاد گرفته بود یه کیلو میوه بده ، 990 گِرَمش رو زمستون زد! همینجوری میوه های کال بودن که افتادن روی زمین و خراب شُدن! این دَه گِرَم آخر هم بیا بگیر دیگه!!!

خُب اعتراف میکُنم که با دیدن برفی که فرستادی دلم تنگ شُد! به هر حال دِل دارم! تقصیر خود بی حیای پُر روت بود که برف رو این موقع ، اینقدر بی موقع فرستادی ، وقتی دستام توی جیب کاپشنم بود و دستکش هایی که برای "برف بازی" خریده بودم هی میخورد به دستم! میخواستم هر جا هستی پیدات کنم و چند تا از اون آبدارهاش نثارت کنم ، دوست داری اذیت کنی نه؟! این همه آدم جوری لوس بار آوردنت که نمیفهمی دلِ شکسته رو دوباره نمیشکنن! بی شعوری زمستون! بی شعور!

میخوام بگم که میتونی گُم شی بری و طی نُه ماه بعدش پیدات هم نشه ، باور کُن روراستی تابستون رو به زیبایی نداشته ی تو ترجیح میدم! هیچ هم ازت خوشم نمیاد! اصلاً میدونی متولدهای زمستون بیشتر به "اسکیزوفرنی" مبتلا میشَن؟ برو ، زودتر برو! برو بذار از شر تو ، فصلت ، برفهات ، از شر این دستکشها راحت بشم!

تو ، زمستون ، تو فصل دلتنگی منی ، برو ، برو لا مصّب ... دلم خیلی تنگه!

 بعدالتحریر حدود ساعت 12 ظهر (7-8 ساعت بعد نگارش پُست): گفتم بی شُعوری ، بی رحمی رو هم بهش اضافه میکُنم! سنگین ترین برف این دو سال رو میذاری بعد این پُست میفرستی وحشی؟

پ.ن: سر آهنگ هستم ، یه الکترونیک انرژیک گوش بدید دعا به جون آهنگسازش کنید!

Hyper - Clockwork

/ 14 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
phil

هوش اعصاب داشته باش

elanor

حسی که نسبت به این نوشته دارم یک بیت شعر بود که نوشتم و پاکش کردم! چون خیلی مسخره و ناامید کننده بود! [خنثی]

فریماه

نچ در120 کیلومتری پایتختیم خیر سرمون

البته همه متولدین زمستون بد باشن نگین خانم که دیگه بد نیسن

بله می فهمم یکسره برف اومدن یعنی چی! معنی این دلتنگیم خوب می دونم . . .

julz

in chizi ke ma behesh mobtala mishim chi chi has unvakh? Koshandas?

elanor

نشسته ام در انتظار ِ این غبار ِ بی سوار دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند... (حسم مصرع دومش بود. البته گفتم که نگفتنش از گفتنش بهتر بود! :| )

فریماه

[نیشخند]همچین امار دقیق کیلومترا رو داریاااااا

ثمینه

زمستون با یه لبخند محزون به تو نگاه میکنه. میگه اشتباه گرفتی من با تو کاری ندارم. زمستون برفش رو برای بچه هایی می فرسته که دبستان شون داره تموم میشه یه خاطره از برف بازی حسابی ندارن. برای اونهایی که دلشون بهم گرمه. فقط یک جفت دستکش دارن و دو تا دست دیگه، گره خورده توهم تو جیب کاپشن مرد قصه است. برای اونهایی که دلشون گرفته و دیدن این همه برف حالشون رو عوض میکنه که برن بِدَون وسط برف های دست نخورده وبی خیال همه دلشکستگی هاشون بشن. برف زمستون برای کساییه که یا خاطره می سازن یا خاطره هاشون زنده میشه. زمستون قصد دل شکستن نداره. حالا هم حرفت رو گوش کرد و دیگه برف بی برف!

فریماه

[نیشخند]واقعا؟!!!باراجین یا بین الملل؟!!!