صد البته فینال بارسا-یووه جذابترین فینال ممکنه

سال 89 بود، اردیبهشت 89. بارسلونا باید اینتر رو دو بر صفر میبُرد تا به فینال صعود کنه. اون موقع من دانشجوی کارشناسی بودم و خوابگاهی... توی "اتاق تلویزیون" - اتاقی با کاربری مشترک نمازخونه و در ابعاد سه در چهار - سی چهل تا جوون فرهیخته ی بی شعور!!! ریخته بود که بالغ بر 90درصدشون کاملاً ضد بارسایی بودن! میدونین اون موقع ها هوادار هر تیمی دلیلی داشت که از بارسلونا متنفر باشه،بارسلونا کل اروپا رو شخم زده بود! بگذریم...

بازی شروع شد، اینتر ده نفره شده، نیمه اول تموم و نیمه دوم شروع شد، دقیقه 80 اینها بود که پیکه گل اول رو زد، اتاق تلویزیونی که "هشتاد دقیقه" کام من و اون یکی دو تا بارسایی دیگه رو زهر کرده بود به سکوت مطلق کشیده شد، حالا ما بودیم و یک گل تا فینال، نمیدونم دقیقه چند بود که بارسا گل دوم رو زد...

گگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل

فریاد زدم و پریدم هوا، حرکت بازیکنها البته نشون داد که داور با اعلام یه خطای هند توی ژانر علمی-تخیلی گل رو مردود اعلام کرده...چهل تا فرهیخته ی تحصیل کرده ی رذل و پست تا آخر بازی قهقهه میزدن!!!

دیشب که فوتبال میدیدم، دلم خیلی هوای توی خوابگاه فوتبال دیدن رو کرده بود... یادش بخیر!

/ 56 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آقای دنتیست

آره بابا بی‌اجازه! تو همون بحبوحه‌ی جام جهانی. قسمت سرمربی کرواسی رو از اون پست و دو تا پارت از پست های دیگه ‌ام رو چاپ کرده بودن. البته با ذکر منبع(نویسنده: دنتیست!) همون موقع چندتا از دوستان از صفحه عکس گرفته بودن برام فرستادن.

خورشید

خوب همه رو معتاد ناطور دشت کردیا والا این همه کتاب کل وبلاگستان از هولدن هیولا ویروس ناطور دشت خوانی گرفتن کجا بریم هولدن کالفید وناطور دشت وسلینجر نباشه ؟[لبخند] از الانم گفته باشم هر جوابی میخوای بدی بده ولی این شکلی نشو :/ واسه خودت هزار ویک معنی میده واسه من فقط یه معنی میده اونم زشت وبیریخته که با عکسی که ازت تو اون پارک اسمش یادم رفت در حال والیبال دیدم بهت نمیاد بیریخت باشی اختراع انزوای پل استر رو بخون

خورشید

جایی که از سلینجر یه بت بسازی بقیه کتاباهم بخون هنوزم اون دلیلی که راجع به کتابای نویسنده های ایرانی نخوندنت اوردی قانعم نکرده بعدشم پسر جان خب ناطور دشتو معرفی کردی تموم ملتم خوندن حالا هر چی تو چنته داری غیر سلینجر رو کن منم که معرفی کردم اختراع انزوا رو بخون :// والا ادم به یه امیدی میاد به غارت سر بزنه خب سوژه نوشتن نداری حتما این روزا کتابی چیز خوندی اونو معرفی کن همش چند کلمه اسم کتاب ونویسنده ومترجم همین

خورشید

مرغ جنابعالی یه پا داره به هر حال ننه خورشید توصیه میکنه کتابای دیگه هم بخونی البته میدونم میخونی ولی به قول اون دوستمون که از شما پرسیدچطور میشه کسی طرفدار یه تیم فوتبال بشه نمیتونم درکتون کنم که چرا سلینجر وبخصوص ناطور دشتو اینقدر دوست دارین شاید بر می گرده به یه دلیل شخصی درست مثل همون دلیلی که شما هولدن کالفید ساکن غار هیولای درون شدین اگه به کتابای دیگه جز رمان خارجی علاقه دارید من چند تا تاریخی خوب وفلسفی خوبم دارم تمایل به خوندنشون داشتی بگو تا معرفی کنم البته جنابعالی کلا سیستم مطالعه ات با من همه چیز خون فرق داره

عاقا همیشه فکر می کردم خانما رمان می خونن واقایون همه چیز خوان هستن نمی خوام به خانما توهین کنم کسی هم لطفا جوگیر نشه ولی امار خانمای کتابخون اونم همه چیز خوان خیلی کمه دخترای گلم هنر کنن یه کتاب شعر یا رمان ی چیزی بخونن البته بعضیاشون با تاکید بعضیاشون که این بعضیا دور وبر من کم نیستن ولی تا دلت بخواد اقای همه چیز خوان هست راستش به من ایراد می گیرن چرا اینقدر روح وروانم زمخت وخشنه دلیلشونم علاقه به فوتبال واخبار تا حدودی همه چیز خوانیمه و اینکه در حد اونا قر وفر ندارم چیه همش سرت تو کتابه وا فوتبال بیکاری ؟ اخرین کتابی که خوندی چی بود توتم وتابو اینا چیه میخونی منم یه زنم ولی خیلی وقتا همجنسامو اصلا درک نمیکنم یکی نیست بهشون بگه دخترا حداقل بگردین یه ایراد درست حسابی پیدا کنید والا شاید واسه همینه که اقای رمان خوان اونم علاقمند به سلینجر در حد لالیگارو درکش نمیکنم هولدن کاش همه چیز خوان بودی اینجوری یه ارتباط دوستانه مادرفرزندی هیجان انگیز رو تجربه میکردم تو کل کتابام گشتم چند تا رمان کمتر از انگشت دست بودن که اونم ایرانی بود پس با محدودیت برای معرفی کتاب مواجه میشم درد دلهای ننه خورشید با پسر جان هیولای

خورشید

ببخشید تو اون کامنت قبلیه ایکون مورد علاقم رو فراموش کردم بذارم[نیشخند] چقدر نیش تا بناگوش باز شدش رو دوست دارم

خورشید

من همه چی میخونم چون حس میکنم با خوندن میتونم دنیا رو بشناسم از هر جایی وهر کسی وهر چیزی سر در بیارم اینم بخاطر روح به شدت کنجکاویه که دارم با خودم میگم شاید نشه دنیا رو تمام وکمال گشت وشناخت پیدا کرد ولی با خوندن میشه این نیاز روحی روانی رو ارضا کرد یه جوری مثل جهانگردیه برام تاریخ سیاست جغرافی علوم رمان و خیلی چیزای دیگه اینجوری فقط میتونم با مردم دنیا افکارشون وخیلی چیزای دیگه اشنا بشم .................................. در مورد مردونه زنونه هم تجربه شخصی خودم بود اون کامنت متاسفانه اینقدر فقر فرهنگی هست که اگه همرنگ جماعت نباشی فوری بهت انگ میزنن اینا رو تو غار پسر جان هیولا گفتم چون احتمالا تو اعماق کوهستانه و دور از دسترس پس کسی نیست که کامنتمو مورد نقد وبررسی قرار بده و در جوابیه اش مقاله بنویسه اخیش درد دل با یه هیولا هم جالبه هااااا تجربه جدیدی برای منه[نیشخند]

خورشید

نخندپسر بد واسش مرثیه وغم نامه نوشتم انگار جک تعریف کردم[عصبانی] [نیشخند]

خورشید

پرشین پستهای جدیدو میخوره ؟ با گوشی میام وبلاگت ژست جدید که چه عرض کنم ..... میبینم با کامپیوتر نیست میشه تولدتم مبارک متولد ایام امتحانا