آن آیکون لعنتی! (یا) Hello, Is This Your House

آیکون زرد لعنتی که روشن شد ، اسم تو را که دیدم - با آن پسوند احمقانه ی (R.I.P) که جلویش گذاشتم - ضربان قلبم بالا رفت ، بالا و بالاتر! یک سال را در یک لحظه رفتم عقب و هر لحظه را پس از آن سالها مرور کردم ... از روز اول ، تا روز آخر! از حرف اول تا حرف آخر! چه سخت و تلخ است وقتی بخواهی و نتوانی ... بتوانی و نخواهی! و من میخواستم و نمیخواستم و نمیتوانستم و میتوانستم؛ این را که بگویم سلام! بگویم خوبی؟ بگویم "دلم برایت خیلی تنگ شده". "دلم برایت خیلی تنگ شده" هممم ... چند بار این را شبها نوشتم که بفرستم ، در دفترچه تلفن گوشیَم پیدایت کردم و در نهایت ... نفرستادم! اما حالا اینجا بودی ، همین جا انگار که کنار من نشسته باشی و من چه غریبانه غریبه ی جمع بودم. دلم میخواست حرف بزنم ، داد بزنم ، بخندم ، گریه کنم و نمیخواستم حرف بزنم ، داد بزنم ، بخندم و گریه کنم! شروع کردم به چک کردنت ... وبلاگت و آن سایت موسیقی معروف ، Impossible جیمز آرتور ، و بعد Kanata از MONO که چقدر دوستش داشتی را چندین بار گوش دادی ، Hello, Is This Your House را از Explosions In The Sky گوش دادی که یادگار آن پنج روز است ... و در دلش حرفها از دل من دارد و تو ... تو ... که نامت برایم مقدس است ... گوشش دادی و بعد همسایه و عصا از محسن چاووشی که میدانستی چقدر دوستشان دارم ، و بعد دوسِت داشتم را... و آخر از همه ، دوسِت داشتم را گوش دادی، و من باز چک کردم ، وبلاگت را و آن سایت موسیقی را... هر جا که ردی از تو بود ، هر جا که میتوانست باشد را! همه جا را چک کردم! میخواستم و نمیخواستم... آن آیکون لعنتی زرد را روشن کردم که یعنی "سلام عزیزم! چطوری؟" روشن کردم که سایه ای از من باشد ، که بدانی اینجایم ، منتظر و منتظر و منتظر... نیا! تو نمی آیی! بیا خواهش می کُنم! دلم تنگ شده دختر! نیا و بیا و بیا و نیا بود که در هم تنیده بود ... و مردی که نه جرات آمدن داشت و نه دل نیامدن؛ آه! انتظار چقدر سخت است وقتی ندانی دقیقاً انتظار چه را میکِشی! و آه که میخواستم باشی و نمیخواستم باشی! نمیتوانستم نباشم و میتوانستم باشم! آه از این همه دلتنگی برای کسی که نیست...

رفتی ، سرم را برگرداندم و دیدم آن آیکون زرد لعنتی ، الان یک آیکون طوسی لعنتی تو خالی است ، دیدم که دیگر بعد از "دوسِت داشتم" چیزی گوش ندادی ، دیدم که حتی جواب کامنت وبلاگت را ندادی ... دیدم که رفتی! دیدم که رفتی و آخرین چیزی که از تو دیدم این بود ... "دوسِت داشتم"...

 

پ.ن: گوش بدهیم!

Explosions In The Sky & David Wingo - Hello, Is This Your House

/ 22 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

هر شبم از اشک خونین گل به دامان باد و هست هر نفس چون غنچه ام، سر در گریبان باد وهست موج ان دریا نجوید ساحل آرام را طاقت و آسودگی از من گریزان باد و هست گرچه از وصل توام آسایش دل بود و نیست آتش عشق توام، روشنگر جان باد و هست ...

فریماه

معشوقه ام بودی و هستی و نخواهی بود...

elanor

گاهی اوقات اگر یک آپی هم داشته باشین واسه روحیه ی خواننده هاتون بهاتره!! واللا!

parzhin

خوب کمى فکر کن و ببىن چرا بجاىى رسوندىش که بره و برنگرده

قصد نداری آپ کنی؟

رها..

رهی معیری!

توکا

این ایکون زرد لعنتی که هنوز هم خاموش و خاکستریه؟؟!! جون نگرفت آیا تو این مدت مدیدی که صحبتش اینجا بود؟؟؟

elanor

هولدن جدا آپ کن!!!! خسته شدیم دیگه! :|

فریماه

فرزندم به روز کن دیگه!!! اون چراغ روشن و خاموش بدجور تاثیر گذار بوده گویا...