داستان کمدی نباید پایان تلخ داشته باشه

آخر یه داستان کمدی نمیشه تلخ باشه، یعنی میگن این نقطه ضعف یه روایت کمدیه که تلخ تموم بشه! حتی اتفاقهای تلخ باید خنده دار باشن اون ته مهای قصه! متوجه منظور پیچیده ای که در پس این کلمات کاملاً گنگ قصد بیانش رو دارم هستین یا باید بشینم براتون توضیح بدم؟

حوصله توضیح ندارم واقعاً البته! طرفای ساعت شش صبح، اگر بیدار باشم، بدترین وقتیه که میشه با من حرف زد، یا من میتونم با کسی حرف بزنم، یا نمیتونم با کسی حرف نزنم!!! مثلاً توی این ساعت میتونم همه ی روابطم رو تموم کنم، اگه فرم رسمی انصراف از تحصیل باشه -به فرض فقط امضای من رو میخواد- میتونم راحت امضاش کنم، میتونم زنگ بزنم "عامر" بگم دیگه نمیام سر کار، اما وجداناً! واقعاً! آخر یه داستان کمدی نباید ، نمیشه ، بَده که تلخ باشه! ازم نخواین محتوای حرف رو بگم بهتون، واضحه دیگه! بخونین کُنهش رو!

از اتاق فرمان میگن کتاب رو اشتباه برداشتی، کتابی که مال من بوده گویا تراژدیه!!!

تو فکر یه داستانم که با "آخر یه داستان کمدی نباید تلخ باشه" شروع میشه...

بی ربط نوشت: میدونین توی خود جمهوری چک ، کافکا رو یه "فکاهی نویس" میدونن؟ و میدونین روایته که کافکا مسخ رو برای دوستانش میخونده و از شدت خنده دل درد میگرفتن و اشک از چشماشون راه میفتاد؟ بله! دوستان عزیز، شاید تراژدی مورد نظرتون کمدیه! و میدونین که؟ داستان کمدی نباید پایان تلخ داشته باشه...

/ 17 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زویا

عهههه ایول بالاخره شد! بعد از دو روز تلاش برای کامنت گذاری :دی خوبی هولدن؟ چیکار کردی

Bluish

آهان... اوکی...

تراویس

اتفاقا شش صبح بهترین زمان واسه من هست.

Mahi

مل بروکس[چشمک] رد کن بیاد...

مکث

تمام پست یه طرف اون بی ربط نوشت اون آخر هم یه طرف!

Mahi

ببین خودت گفتی پایانش نباید تلخ باشه!! . . . الان نگی پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه :|

آویشن

6صبح فقط باید لباس پوشید رفت تو خیابون پیاده روی همراه موزیک. کمدی اگه نباشه زندگی بی معنیه.کمدی که پایانش اگه تلخ باشه کمدی نیس.چون کمدی حتی اگه آدم و نخندونه باعث گریه و ناراحتی هم نمیشه.فوق فوقش دید آدم و به زندگی باز میکنه. تراژدی و کمدی که زندگی و میسازه

یک ذهن پریشان

هووووم . نمیدونستم که کافکا رو فکاهی نویس میدونن ! خیلی جالبه ! برای بقیه متن هم فعلا نظر خاصی ندارم . باید یه روز 6 صبح دوباره این متنو بخونم ببینم صاحب نظر میشم یا نه !

آویشن

دیگه هر جور خودتون صلاح میدونین.

نقطه چين

همه‌ی راز علاقه‌ی آدمی به آدمی همين رويای ساده‌ی رفتن و بعد بی‌خبر آمدن‌های هميشه‌ی اوست .. هولدن كالفيلد ............ ناتور دشت ...... سلينجر عالي بود .