Te amo Estéfano

پسرک از بچگی عشق فوتبال بود. همون موقع بود که یه روز دُن خورخه دستش رو گرفت و رفتن مدرسه ی فوتبال ولز سارسفیلد، یه راست بُردش پیش مربی و گفت "این بازیکن ملی پوش خانواده ی ماست". از همون روز هفته ای نبود که استفانو شب خواب آلبی سلستی رو نبینه ، پیراهن راه راه سفید و آبی با شماره ی 7 ، وسط جام جهانی. هافبک قَدَری میشُد و این رو وقتی رسید به جوانان باشگاه همه فهمیدن. فقط 14 سال و 6 ماه داشت که اولین بازیش رو کرد. بازی با نیووِلز اولد بویز بود و پسرک توی سی دقیقه دو تا پاس گل داد و یه گُل قشنگ زد. دیگه بازی نکرد ، یعنی مربی بازیش نداد بلکه استعداد یابهای باشگاههای دیگه کشفش نکنن.

مگه میشُد پیشنهاد یوونتوس رو رَد کرد؟ استفانو راه راه پوشید ، 1978 ، 19 سالش بود. روز اول تمرین دینو زوف رو دید ، داداشش عاشق دینو زوف بود ، خانوادگی ایتالیا رو دوست داشتن ، سالهای سال پیش جَد بزرگ استفانو از سیسیل رفته بود بوینوس آیرس... دینو زوف گفته بود "شنیدم یه رگت ایتالیاییه پِسر! آره؟ به خونه خوش اومدی!"

جام جهانی 1982 توی راه بود ، انزو بیرتسوت "استفانو مونتارلی" رو به تیم ملی ایتالیا دعوت کرد. ولی دُن خورخه گفته بود ... "استفانو با آرژانتین جام جهانی رو میبره". موقعیت خیلی خوب بود ، قوانین هم اجازه میداد ، اصلاً پسرک پاسپورت ایتالیایی داشت؛ دل استفانو با آلبی سلستی بود ، پیش خانواده اش توی قلب آرژانتین ... سزار لوییس منوتی بزرگ اما اعتقادی به پسرک نداشت ، نداشت و نداشت. دُن خورخه میگفت "این منوتی از وقتی قهرمانمون کَرد مُخش ترکیده ، آخه کدوم لعنتی بی بُته ای استفانو رو نمیخواد؟"... لعنتی بی بُته نبود ، منوتی بود که استفانو رو نخواست...

جام تموم شُد ، ایتالیا قهرمان شُد ، توی مسیر آرژانتین هم بُرده بود ... استفانو شب باختشون تا صبح گریه کرد... هیچوقت کسی باهاش در مورد اون بازی حرف نزد ، میدونستن احساس گناه داره و نمیدونستن چرا ، کسی جرات نداشت بپُرسه.

فصل بعد ، بازی با اینتر کابوس پسرک شُد ، توی برخوردش با جوزپه برگومی پای راستش شکست ، اگه شکستن بتونه اتفاقی رو که برای پاش افتاد توضیح بده... فقط 24 سالش بود ، پنج بار عمل کَرد تا بتونه راه بره ، سه سال از فوتبال دور بود و بعدش بی سر و صدا با یوونتوس فسخ کرد و نشست خونه. دُن خورخه میگفت "استفانو جام جهانی رو بُرد! کسی حرفی داره غیرِ این؟" میگفت و بُغض میکرد... استفانو دیگه هیچوقت فوتبال بازی نکرد...

جام توی دستاش بود... اومد سمت خبرنگار رویترز و گفت "ازم عکس بگیر". بعد پیراهنش رو در آورد و عکس گرفت ، چهارده جولای 2014 تیتر اول اوُله "قهرمان شدیم" بود ، با عکس پسرک جام به دستی که روی زیر پیراهنش نوشته بود "دوستت دارم استفانو، جام رو بُردی"

/ 9 نظر / 9 بازدید
ساره

سوژه داستان های هولدنی جدیده، دقیق مث یه دیدگاه روانشناس از یه زاویه تازه... چقد ازت تعریف کردم اهل تعریف نیستم ولی یه روانشناس منو سر ذوق میاره.. نظرتو راجع به وبم نگفتی جناب هولدن؟؟

نون دال الف

Te amo Holden Caulfield :) دلم میخواد بازنشرش کنم که التیامی باشه برای زخمی که در روحم کاشتم با اون پست کزایی :)) خودمو تحویل میگیرم و این پستت رو تقدیم میکنم به خودم که اینقدر تو فوتبال شوت تشریف دارم ;) مرسی هولدن.

elanor

هیچی. به کارت برس.

توكا

چقدر فوتبالي شده جو اينجا:))) اصن معلومه فوتبال دوس نداري[نیشخند]

نون دال الف

کالفیلد-کالفیلد-کالفیلد-کالفیلد-کالفیلد-کالفیلد-کالفیلد-کالفیلد-کالفیلد-کالفیلد...نوشتم که یادم بمونه، لام دومش رو از قلم نندازم. ... و اما داستان خب جناب هولدن! دیگه فک کنم خواجه حافظ شیرازیم اون داستان ما رو خونده و فهمیده که من اهل فوتبال نیستم! پس انتظار نداریم از اسم باشگاه ها به وجد بیام! و حتی از اسامی واقعی. برا منی که فوتبالی نیستم اینهمه اسم قلنبه خسته کننده س اما این عنوان خوب بهم نخ میده که قصه استفانو رو پیگیر باشم و خیلی درگیر بقیه اسامی نباشم. اینم نفمیدم با اینکه الآن سومین بار بود خوندمش: ". استفانو شب باختشون تا صبح گریه کرد... هیچوقت کسی باهاش در مورد اون بازی حرف نزد ، میدونستن احساس گناه داره و نمیدونستن چرا ، کسی جرات نداشت بپُرسه."... چرا خب؟ ... نقد تکنیکی و تخصصی هم که نمی تونم بکنم. نه فوتبالیستم و نه برنده نوبل ادبی ;)

نون دال الف

ممنون از توضیح. دریافت منم همین بود فقط حس میکردم یه ابهامی باید توش باشه که منو سردرگم کرده. ویژگی خوبیه این پیگیر نقاط ضعف بودن. کمک میکنه به اصلاح و پیشرفت کار.