تیترش با خودتون!

1-به طور کلی برای تشخیص افسردگی به چهار دسته نشانه مجزا نیاز داریم، نشانه های هیجانی، شناختی، جسمانی و انگیزشی. مثلا در مورد نشانه های هیجانی میشه به "وجود غم در مقادیر متفاوت ولی غیر عادی، فقدان مسرت و شادی در فعالیتهای پیش از این لذتبخش و بی علاقگی پیش رونده به انجام فعالیت" اشاره کرد. توی نشانه های شناختی عمده ترین ویژگی ها "نظر منفی نسبت به خود و اعتقاد نا امیدانه به آینده" هستن. نشانه های انگیزشی، به عدم انگیزه کافی برای شروع فعالیت های مختلف اشاره دارن که در نمونه های پیشرفته میرسه به "فلج اراده". این فلج اراده یعنی آدم افسرده حتی غذا هم خودش نمیخوره، لباسش رو خودش عوض نمیکنه و از این دست مسائل، هیچ انگیزه و اراده ای برای هیچ کاری وجود نداره. نشانه های جسمانی زیادی واضح و معلوم هستن، ازدست دادن اشتها، اختلالات در وزن (بالا یا پایین رفتن با توجه به نوع افسردگی)، مشکلات جدی در خواب، پرخوابی ، کم خوابی و عدم توانایی در به خواب رفتن و حتی آسیب پذیری در برابر بیماریهای جسمی هم جزو نشانه های جسمانی هستن، وجود نمایندگانی از هر چهار دسته نشانه، افسردگی بالینی رو از غم و غصه بهنجار جدا میکنه.

خیلی خوب، حالا چر این ها رو به شما گفتم؟ عرض میکنم...

من غمگینم، زیاد هم غمگینم، امکان داره با کوچکترین برخوردهایی پرخاشگری کنم، یا با کوچکترین محرکی اشک بریزم، نمیتونم کتاب بخونم در حالی که میخوام بخونم، از گوش دادن موسیقی لذت نمیبرم، دیگه وبلاگهایی که دوست داشتم رو نمیخونم، از فعالیتهایی که لذت میبردم، عموما لذت نمیبرم، شاید و اون هم شاید دیدن فوتبال هنوز برام جذابیت داشته باشه.

من حالم از خودم به هم میخوره، هیچ حس خوبی به خودم ندارم، احساس نمیکنم به درد بخورم و حتی نمیخوام به درد بخورم، به عنوان یه دانشجوی فوق لیسانس که در شرف گرفتن مدرکشه هیچ امیدی به آینده ندارم، هیچ اتفاق خوبی نخواهد افتاد و به نظرم زندگی من هر لحظه بیش از قبل به قهقرا میره، به تباهی میره و انواع احساس های کشنده دیگه.

من دیروز، بعد از یک ماه و بیست روز دست دست کردن بالاخره زنگ زدم یه کلینیک که وقت مصاحبه بدن تا اگه جور شد براشون کار کنم، فقط 50 روز درگیر این اتفاق بودم که "باید زنگ بزنم، چرا نمیزنم؟" و اگه دوستم همون حدود پیام نمیداد که "چرا زنگ نمیزنی؟" احتمالا میرفت توی دو ماه این اتفاق! یک ماهه میخوام چهار خط نامه توصیه بنویسم که یه نفری امضاش کنه و من تحویلش بدم شاید جایی استخدام بشم اما انگار نه انگار! معمولا از وقتی حمام لازم میشم سه الی چهار روز طول میکشه تا تصمیم بگیرم "بالاخره برم حمام" ، باید خیلی حالم از کثافتی که شدم به هم بخوره یا لازم شده باشه بیرون برم که این اتفاق بیفته. اصلا همین بیرون رفتن... معمولا شش روز و نیم از هفته رو حتما توی خونه هستم، و از این شش روز و نیم 95% توی اتاقم، و از این مدت 99% جلوی لپ تاپ همینجا که الان هستم دراز کشیدم، سه هفته است میخوام اتاقم رو تمیز کنم، نمیکنم! حوصله اش رو ندارم، اصلا ندارم! انگیزه اش رو ندارم، هنوز به "فلج اراده" نرسیدم، ولی میل به ایستایی وحشتناکی در من وجود داره، میل به حضور در این شرایط افسرده کننده و کشنده...

هر ساعتی از روز ممکنه بخوابم، و هر ساعتی ممکنه بیدار بشم، روزی یک وعده غذا میخورم و کم غذا شدم، طبق اتفاقاتی که میفته دارم وزن از دست میدم. بیش از هر کاری میخوام بخوابم، فقط بخوابم، هیچ کاری نکنم و فقط بخوابم. پلکهام رو که نگاه میکنم افتاده است و چند تا نشونه جزئی دیگه که همه در من وجود داره!

متاسفم ناراحتتون میکنم، ولی من "روانشناسم" و بدون هیچ "جوگیری" یا "برچسب زدن" خاصی، بدون هیچ شکی، بدون هیچ مسئله خاص پزشکی، بیماری ثانویه یا داغدیدگی خاصی، همه نشانه های افسردگی رو برآورده میکنم، اگه "دخترک" این متن رو میخوند الان میومد دنبالم من رو ببره یه کلینیک خوب احتمالا! برای خودم متاسفم که بهترین روزهای عمرم اینجوری میگذره و برای شما متاسفم که مجبورید من رو تحمل کنید...

2-پس عزیزان ، دوستان، اگر میبینید نیستم، نمینویسم، نمیخونم، یا هر چی، ممکنه دلیلی بالاتر از "بازیهای بیان" داشته باشه... فشار نیارید بهم، زود خسته میشم...

و...

3-من از همه شما معذرت میخوام!

/ 20 نظر / 73 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غزاله

اعصاب نداریا!!!!

elanor

با بقیه ام دیگه! معلوم نبود؟؟! :))

خورشید

سلام کی گفته هر حموم نرفتنی و هر بی حال و حوصله بودنی نشونه افسردگیه هولدن پسرم از شما بعیده دیگه برچسب افسرده به خودت بزنی یه آزمایش خون بده شاید کم خونی داشته باشی جدی میگم خواهرزاده من هم همین جوری که نوشتی بود ازمایش خون داد کم خونی داشت یه مدت قرص اهن خورد الان خیلی سر حاله تمام علایمی که نوشتی به اضافه درد شدید دست و پا داشت

phil

میگذره دادا

خورشید

به هر حال چیزی بود که به ذهنم رسید و گفتم تنها کاری که الان میکنم اینه که از خدا بخوام بزنه پس کلت بقول مگی بلند شی بری سراغ زندگی دعا میکنم زود زود خوب بشی خدای خوب و مهربون لطفا حال این پسر هیولای غار نشین منو هر چه سریعتر خوب کن [گل][گل]

آنا

ممکنه اضطراب باشه ک با قرص درمان میشه. ببخشید البته شما خودت این کاره ای. از جهت یاری رسوندن می گم.

ترمه

متاسفم خیلی زیاد ..... امیدوارم زود زود پشت سر بگذاریدش

خورشید

هولدن تو چه هیولای خوبی هستی یادت مونده من از چه آیکونی خوشم میاد ولی خودم فراموش کردم بذارم باز باید اینجوری میشد[گل][گل][نیشخند]

فریماه

کاش دخترک این متن رو میخوند...

یک ذهن پریشان

خب اعتراف میکنم که من این پستت رو وقتی تازه منتشر کرده بودی خوندم . خوندم و چیزی برات ننوشتم چون کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی و اینا . البته شرایط آدما با هم فرق میکنه . مثلا اگه به من بگن تو میتونی یه هفته هر وقت خواستی بخوابی و هر وقت خواستی بیدار شی و تنها کارت جلوی لپ تاپ نشستن باشه و یه هفته تمام غذا نپزی و نروبی و نسابی و نشوری و ... اونموقع ممکنه من از رو خوشحالی سکته بزنم . هیچی دیگه به نظرم شرایطت بهتر از منه فرزندم ! مخصوصا این مورد که میتونی گریه کنی ! [خنثی]