وقتی 5 تا معرف باعث داستان میشن!

توی دفتر نشستم و دارم همه ی دفترچه تلفن گوشیم و ذهنم رو برای پیدا کردن 5 تا آدرس و شماره تلفن به عنوان معرف زیر و رو میکنم. اینکه توی تهران ، شهر پدری خودم نمیتونم به صورت حفظی و ذهنی پنج تا آشنا رو بیارم رو کاغذ!!! بهم احساس بدی میده، آخر سر به چند تا از بچه ها پیام میدم که "آدرس و شماره تلفنتونو میخوام"، خیلی طول میکشه تا جوابها دونه دونه بیاد و من توی یک دفتر کاری در وسط شهر ، به شدت احساس غریبی میکنم...

همینجوری که نشستم تا آدرسها رو بنویسم و دارم غاز میچرونم آقای کارمندی که پشت سرم نشسته و فیزیک بدنی دفرمه ، صدای فالش و استایل "گوژپشت نتردام"واری داره شروع میکنه با تلفن حرف زدن و به اون شخصی که پشت خطه میگه "مگه نگفتم اگه چیزی توی فامیلیت عوض شده بنویس بنده خدا!!! تو که ننوشتی بنده خدا!!! خب اینجوری کار خودت عقب میفته بنده خدا!!!" - به عنوان یه آدم اگه اینقدر بهم پیاپی میگفتن بنده ی خدا هستم شاکی میشدم!!! بگذریم - و بعد میگه "خب من خودم از رو کپی شناسنامت حذفی فامیلیت رو خوندم ، بُزچلویی ، چیز دیگه ای نداره؟ همین بُزچلویی از تو شناسنامه ات پاک شده دیگه؟ درست گفتم بُزچلویی؟ آهان! پس بُزچلویی رو مینویسم که پاک شده!!!" نمیتونم کتمان کنم که ... آخه خداوکیلی بُزچلویی؟ دِ لا مصب بی مروت موقع فامیلی گذاشتن چی کار میکردی مگه؟ فکر کن آخه مثلاً "دکتربُزچلویی" ، عجبببببب!

به آقای بُز چلویی خیلی خندیدم! خدا ازم بگذره!!!

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آقای دنتیست

خدا ببخشدت! …خدا ما رو هم ببخشه!… بنده خدای بز چلویی:))))))

مه.دی.تی.کی

همین جناب بزچلو فردا پس فردا میشه رئیس اونجا، اون موقعست که کلاً اسم شرکت میشه: بزچلویی گستران کهکشان شهر!!! حالا هی بخند! [خنده]

دختر ارغوانی

تازه قبل بزچلویی یه پیشوند دیگه بود که نشنیدی شما استاد! [خنده] کار خدا بود وگرنه از خنده محو شده بودی [نیشخند]

همه هم از اتحادیه اروپا میان وبت! ببین بعد نگو اینجا خونه ارواحه

زویا

واقعا که هولدن! خب شاید فامیل من بزچلویی باشه! هوم؟؟ :دی حالا من نه! این همه آدم ازینجا رد میشن خب :))

توکا

واقعا بعضی فامیلیها من نمی دونم ریشه در چی داره واقعا!!!!! اصن فک کنم ریشه شون در همین شادسازی دیگران نهفته باشه[نیشخند] خبرنگار بازیهایی آسیایی هم که اعزام شده بود فامیلیش منگلی بودیعنی مت هر وقت این میومد آمار طلا و نقره ها و مدالها رو بگه فقط با خانواده میشستیم فامیلی اینو .... چیزه راجع بهش بحث میکردم فقط, نه چیز دیگه ,اصن ما کسی رو مسخره نمی کنیم[نیشخند] یکی از پسرای کلاسمونم اسمش فریاله_ بعد اول هر ترم و هر استاد جدیدی که میاد موقع حضور غیاب همیشه به این میگن خانم و بعد هم که میفهمن پسره تازه می پرسن فریال یعنی چی? ایجاست که کلاس با گذشت هفت ترم هنوزم میره رو هوا چون معنیش میشه ماه شب چارده [خنده] تازه استاد این ترممون برگشته بهش میگه فک کنم مادر پدرت خیلی امید داشتن اگه اسمتو بزارن ماه شب چارده یه افاقه ای بکنه ولی اشتباه میکردن[خنده][خنده]

یک ذهن پریشان

خندیدیم آقا . خدا ما رو هم ببخشه ! [خنده][خنده]

نیمه سیب سقراطی

نوچ نوچ ... میدونی یاد چی افتادم ؟! ترم اول دانشگاه که بچه ها همدیگه رو نمیشناختن یه پسری بود که از این ریش بزی ها میذاشت و ما که اسمشو نمیدونستیم بین خودمون به بز معروف شده بود بنده خدا !!! :/ بعد دو سه هفته یکی از استاد ها فامیلیش رو کامل خوند که اخرش همین بزچلویی یا بز چرانی بود ، کلاس یهو ترکید !!! خیلی بد بود :))) خدا توبه !! :))

خاموش

ما تو آشنایان دیوسالار و خون آشام داشتیم، اینا برا ما خاطره س... +یه اصغر بیچاره نامی هم تو صنعت سینما مثکه دست اندر کاره!